" کلبه ی دختر ت ن ه ا "

به سراغ من اگر می آیید ، نرم و آهسته بیایید ... تا مبادا که ترک بر دارد چینی نازک تنهایی من ...

ما همه همسفریم ...
ساعت ٥:٤٥ ‎ب.ظ روز ٥ آبان ۱۳۸۸  

زندگی ، دفتری از خاطره هاست ...

  یک نفر ، در دل شب ...

یک نفر ، در دل خاک ...

  یک نفر ، همدم خوشبختی هاست ...

یک نفر ، همسفر سختی هاست ...

  چشم تا باز کنیم ، عمرمان می گذرد ...

ما همه همسفریم ...

 


کلمات کلیدی:
خیال تو ...
ساعت ٤:٥٦ ‎ب.ظ روز ۱ آبان ۱۳۸۸  

می نویسم از تو که آغوش ذهنم بی خاطره ی چشمانت هیچ است ...

از تو که نوازش خیالت در بستر تنهایی ام همچون حرکت سنجاقک ، روی بستر رودخانه است ...

وقتی کنار منی ، تمام رنگ ها ، تمام صداها ، تمام عطرها ، به فراموشی دل می سپارند ...

و آنوقت ...

« من می مانم و گندمزار خیال تو ... »


کلمات کلیدی:
همبازی ...
ساعت ۱۱:۱٤ ‎ب.ظ روز ٢٧ مهر ۱۳۸۸  

دست در دست عشق ، پا به پای ثانیه ها ، به سادگی تمام سادگی هایم ، برای همنفس شدن با بودنت ، همبازی خیال شدم ...

دیدی انتهای قصه ی با تو بودنم چه شد ؟!

دلم دل به غصه سپرد و چشمانم عاشق انتظار گشت ...

 

« تو که نیاموخته بودی چگونه دوست بداری ، پس چرا همبازی دلم شدی ؟! »


کلمات کلیدی:
جمله ها ...
ساعت ٧:۱٠ ‎ب.ظ روز ٢٧ مهر ۱۳۸۸  

 

طعنه بر طوفان مزن ؛ ایراد بر دریا مگیر ؛ عاشق ساحل شدن ، موج را دیوانه کرد ...

***************

آنگاه که واژه ی عشق را بر قلبم نوشتی ، سواد نداشتم ؛ اما ... اما به دستانت اعتماد داشتم ...

 ( این پست قابلیت به روز رسانی دارد ) 

 


کلمات کلیدی:
چگونه باشیم ؟!
ساعت ۸:۳٢ ‎ب.ظ روز ٢٠ مهر ۱۳۸۸  

مثل گلها ... ،

زیبا ، با وفا ، و پر احساس باشیم ...

 

مثل باران ... ،

پاک ، زلال ، و با طراوت باشیم ...

 

مثل آفتاب ،

پر حرارت ، پر نور ، و دل فریب باشیم ...

 

و مثل دریا ... ،

بی کران ، پر تلاطم و گاهی نیز آرام باشیم ...


کلمات کلیدی:
دل ...
ساعت ٧:٥٥ ‎ب.ظ روز ۱٧ مهر ۱۳۸۸  

گفتمش دل می خری ؟ پرسید چند ؟؟!

     گفتمش دل مال تو ... تنها بخند

          خنده کرد و دل ز دستانم ربود

          تا که باز آمدم ، او رفته بود

     دل ز دستش روی خاک افتاده بود

جای پایش روی دل ، جا مانده بود ...


کلمات کلیدی:
تنهایی ...
ساعت ٦:٥٥ ‎ب.ظ روز ٧ مهر ۱۳۸۸  

خواستی قسمت کنم با تو ، تنهایی ام را ...

  مشتی از تنهایی ام برداشتی ...

  اما ...

   اما خیلی زود لبریز شد از کاسه ی دلت !

« آری ... تنهایی من ، به وسعت تمام اقیانوس های دنیاست ... »


کلمات کلیدی:
نمی دانم ...
ساعت ۱٠:۳٩ ‎ب.ظ روز ۳ مهر ۱۳۸۸  

نمی دانم که دانست او دلیل گریه هایم را ؟!

نمی دانم که حس کرد او حضورش در سکوتم را ؟!

و می دانم که می دانست ز عاشق بودنش مستم ...

وجود ساده اش بوده ، که من اینگونه دل بستم ...


کلمات کلیدی:
زندگی ...
ساعت ۱٠:٠٦ ‎ب.ظ روز ۱ مهر ۱۳۸۸  

زندگی ... ، یک معادله است ؛ آن را موازنه کن !

زندگی ... ، یک معما است ؛ آن را حل کن !

زندگی ... ، یک تجربه است ؛ آن را مرور کن !

زندگی ... ، یک مبارزه است ؛ آن را قبول کن !


کلمات کلیدی:
خورشید ...
ساعت ۱۱:٢۳ ‎ب.ظ روز ۳٠ شهریور ۱۳۸۸  

خورشید را ناعادلانه تقسیم کرده اند ، بین من و تو ...

" ت ن ه ا " یی اش سهم من است ...

و گرمایش سهم تو ...


کلمات کلیدی: